امروز رفتم مثلا جلسه توجیهی

عاقا چرا انقدر گرمه خب خدا جون یه ذره قیتیله شو بکش پایین برشته شدیم

یه خانم کنارم نشسته بود کفش قهوه ای ، شلوار خردلی، مانتوی سبز پسته ای ، مقنعه ی سبز خیلی روشن تقریبا کاهویی و در اخر چادر ملی مشکی پوشیده بود یعنی تنوع رنگه این خانمه کل حواس منو پرت کرده بود تازه یه ارایش خیلی حرفه ای هم کرده بود بیا و ببین اونوقت من شبیه میت شده بودم از بس گرمم بود و صبحانه هم نخورده بودم رنگم پریده بود خودمم که همینجوریشم کمرنگم دیگه فک کنم کلا نیمه نامریی شده بودمناراحت

ال قصه عاقا اونقدر حرف زدن داشتیم کپک می زدیم یعنی دقیقا یه موضوع و مفهمومو چندین نفر با جمله هایی تقریبا شبیه هم تکرار کردن دیگه داشت اشکمون در می اومد که رضایت دادن اخرشم سوگند نامه دادن دستمون بخونیم و با دست راست نشسته روی قلب نیشخند من کلا جو پزشکی گرفته بودم بقیه رو نمیدونم حالا قرار ما شده

1/5/94 از خود راضی

/ 0 نظر / 28 بازدید